هر بدی از من دیدین حلال کنین.خوش باشین....
خدا پشت و پناهتون...
دختر ستاره شب های زمستانی : رویا
((
))
مرد جماعت :
به نظر من مردها یا کاری رو انجام نمی دن یا هم اگه اون کارو انجام بدن به بهترین نحو ممکن اونه خلاص می کنن.به عنوان مثال دو نمونه مرد داریم.....یکی که می گه این زشته اگه مردی حتی بره تو آشپزخونه یکی هم وختی وارد آشپزخونه می شه تو پختن و آشپزی روی زن جماعته کم می کنه!
-یا یه معلمه مردی که وختی شروع می کنه به نوشتن رو تخته با تمام حساسیت و ظرافت خط می کشه و مرتب می نویسه و اشتهای دانش آموزش رو به درس خوندن زیاد میکنه ....اما داشتیم یه عالمه معلم زن که وختی شروع می کنن به نوشتن.....اگه ننویسه سنگین ترن....چون به جز خودشون هیچ کی نمی تونه خطشونه بخونه.
-کمتر مردهایی پیدا می شن که تو نقاشی حرفه ای باشن و خیلی ظریف کار کنن(نسبت به زنان) اون ها کسایی هستن که خون نقاشی بودن در رگ هاشون جاریه ....همینطور هستن مردایی که نقاش نیستن و هیچ ارتباطی با عالم نقاشی ندارن. یا هم مثه استاد محمود فرشچیان که هیچ زن هنرمندی نتونسته حریفش بشه و فک نکنم کسی بتونه در آینده حتی مشابه کارهای اونه انجام بده.
-فرض کنین اجازه رانندگی فقط برا زن جماعت بود؟؟!!!! وااااای که چی می شد.....مردا در رانندگی هم استعداد خاصی دارن و هم مهارت فوق العاده ...حتی اونها خیلی بهتر از زنان می تونن از پس حوادث رانندگی خودشونه نجات بدن .اگر چه رانندگی اکتسابی هست ولی تفاوت رانندگی را در مرد جماعت با زن جماعت به وضوح می تونین ببینین.
-مردا کلی گرا هستن و به شکل عام و کلی به مواضیع نگاه می کنن و به همه وظایف به نحو احسن سلطه دارن .مردا اگه بدونن که شاید از پس کاری بر نیان ریسک نمی کنن. اما زن جماعت حتی نمی گه شاااااید نتونم ...میگه حالا بزار فلان کاره شروع کنیم بقیش خودش درست می شه!!!! زنان بیشتر به کمیت می نگرند اما مردها بیشتر کیفیت رو اساس و مبنای کارشون می دونین.
-مردا اگه ناراحت بشن اصلآ به رو خودشون نمی یارن...اونا هم بلدن گریه کنن....اما با خودشون و خلوته خودشون گریه می کنن.....اما زن جماعت... خدا نکنه از چیزی ناراحت بشه و گریه کنه چون کل عالم و آدم می فهمن که یه چیزی شده.
-خدا رو شکر تو ایران ممنوعه که زن ترانه بخونه و خواننده باشه.چون صدای مردهای خواننده خیلی بهتر از صدای زنان است.دقت کردین زن جماعت بیشتر از اینکه به آهنگ های خواننده زن گوش بده بیشتر به آهنگ های خواننده مرد گوش می ده...اما مرد جماعت به آهنگ های خواننده مرد هم گوش می ده.در نتیجه خواننده مرد بر خواننده زن برتری داره.شما ممکنه یه مردی رو ببینین که مردی دیگه الگوی اونه.....اما کم می بینین زنی رو که یه زنی الگوش باشه!!!
-خیلی از خصلت های خدادایه زن جماعت موفقیت در بعضی زمینه های شغلی رو براشون محدود کرده.مثلآ قاضی / خلبان / پادشاهی / موذنی / بنایی و غیره به سختی از پس یک زن برمی یات.
- مرد جماعت اگه از ورزشی خوشش بیات از ابتدا تا آخر تیمش رو به خوبی تشویق و حمایت می کنه اما زنان معمولآ طرفداره تیمی هستن که قویتره. مردا تمامه جزییات تیمشون رو از اول تآسیس تا آخرش می دونن و اصلآ به ظاهر قضیه نگاه نمی کنن بلکه از تمام زوایا اونه بررسی می کنن و شاید به هزاران دلیل طرفدار یه تیمی باشن.
- امروزه در همه کشورهای جهان به جز چند کشوره اسلامی مثه سعودیه ایران قطر و غیره آرایشگری تنها مختص زنان نیس بلکه مردان همچنین این تخصص را به نحو احسن دنبال کرده و باعث شدن که آرایشگری و فن تجمیل و زیبایی زنان در جهان گسترش شگرفی پیدا کنه.تحقیقات نشان داده که آرایشگران مرد بهتر تونستن مشتریان رو راضی کنن و بهترین کیفیت رنگ مو و کوتاهی مو و حتی آرایش چهره رو داشته باشن.
.........................................................................
زن جماعت:
-شاید یک مرد خیلی هم بهتر از زن جماعت آشپزی کنه و حرفه ای هم کار کنه اما دایمی نیس چون بالاخره یه روزی میات که خستش می شه. اما زن جماعت اگر حتی نون و پیاز بیاره جلو شوهرش بزاره ولی دایمیه و اینه نه از روی وظیفه بلکه با عشق و محبت انجام می ده.
-یه معلم زن شاید نسبت به مرد جماعت نا مرتب باشه ولی خیلی بیشتر از یه معلم مرد دانش آموزاشه درک می کنه و حتی خیلی بیشتر از یه معلم مرد درسه توضیح می ده چون حوصله ی او برا این کار خیلی بیشتر از حوصله ی مرد جماعته.
-فقط مردهایی که نقاش بودنشون ارثیه این زمینه رو دنبال می کنن و بهترین تابلو ها رو از آنه خودشون می کنن و خیلی از مردها هم هستن که از نقاشی حالشون به هم می خوره.....اما زن جماعت اگه نقاشه سعی خودشه می کنه که ظریف کار کنه. اگه هم که نقاش نیس و علاقه داره به این هنر خب می ره این رشته رو دنبال می کنه...اما اگه خیلی هم مثه بعضی مردا از نقاشی بدش بیات نمی زنه تو ذوقه دیگران چون حداقلش اینه که ظرافت یه زن جماعت رو تو نقاشی به وضوح می بینه.
- مرد جماعت راننده های توانا و ماهری هستند و چون اینه خودشون هم می دونن برا همین فراموش می کنن که "حادثه خبر نمی کنه" برا همین بیشتر آمار تصادفات در جهان به خاطر مرد جماعته. زن جماعت شاید در رانندگی به استعداد مرد جماعت نرسه اما نهایت سعی و تلاش رو می کنه تا خوب رانندگی یاد بگیره و با احتیاط فراوان رانندگی می کنه.آهسته میره ....شایدم دیرتر برسه...اما به سلامتی و با احتیاط میرسه.
-زن جماعت مثه مرد جماعت نمی تونه مدیریت خوبی بر کل موضوع داشته باشه اما جزییات رو خیلی خوب می بینه و حتی خیلی از چیزایی که مردا نمی بینن رو با دقت و ظرافت انجام می ده.چون هر کلی یه جزیی هم داره پس احسنت به زن جماعت همان گونه که احسنت بر مرد جماعت.
-مردجماعت خود خور هستن یعنی ناراحتی و غم هاشان رو زیاد بروز نمی کنن در نتیجه نمی دونن چه طور باره غم رو از دوش دیگری به نحو احسن کم کنن.....اما زن جماعت گریه می کنه زاری می کنه اما هم خودشه راحت می کنه ....هم خیلی خوب می دونه که چه طور دیگران رو از ناراحتی در بیاره و همنشینه بهتری می تونه باشه برا ایام ناخوش.
- در مورده خواننده زن هم که چیزی نگم بهتره!!!
-همان طور که گفتم زنان خیلی محدودیت های شغلی دارن. اما این قضیه در مورده مردان نیز صدق می کنه .مثه پرستاری / خانه داری / و خیلی شغل های دیگه که برا مردان حد و حدودی داره.
- مردها اگرچه حامیان خوبی برای تیم مورده علاقه شون (مثلآ فوتبال) هستن...اما به محض اینکه تیمشون یه مسابقه ای داره...اون موقع همه چی و همه عزیزانشون رو حتی به راحتی فراموش می کنن. اونا اون موقع هیچ احد و ناسی رو نمی شناسن و تملم فکر و ذکرشون می شه همون بازی گرانقدر.این بزرگترین نقطه ضعف یک مرد است که به راحتی در چنین مواقعی شخصیت اصلیشون دیده می شه.
"ولقد ارسلنا رسلآ من قبلک و جعلنا لهم آزواجآ و ذریه..."
صدق الله العلی العظیم
حسن مهرویان گرچه دل می برد و دین بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
بسم الله النور بسم الله الرحمن الرحیم
در ابتدا لازم به ذکر می دانم که بگم اینجانب رشته ی تخصصی ام الهیات نیست و با جرآت اعتراف می کنم که معلومات و اطلاعات من شاید در برابر معلومات خیلی ها در سطح ابتدایی باشد چون در هر صورت مبحثی که انتخاب کردم خیلی پیچیده و حساس می باشد. اما از آنجایی که من در این زمینه مقداری بررسی کردم قصد دارم عادلانه نظر و عقیده شخصی خودم را در این زمینه به طور مختصر در وبلاگ شخصی ام قرار دهم. اگر شما هم مایلید که این طرز تفکر من را کاملتر یا حتی اصلاح کنین ممنون می شوم اگه در قسم نظرات من را مستفید کنین.
از تعریف این موضوع شروع می کنم:
تعریف دین: اعتقاد شخصی یک فرد در زمینه معنوی که سرچشمه می گیرد از روح ناخداگاه انسان طوریکه عوامل دیگه(مثل علوم و تکنولوجی و غیره) هیچ دخلی به آن ندارد.
تعریف مذهب: بخشی از دین است.
اما معنای لغوی دین:
به طور کلی "انسان" از کلمه ی" نسیان" گرفته شده و به معنای فراموشی می باشد. حال چرا به آدمیزاد و بشر چنین لقبی را داده اند مشخص است! من اینجا از طرف یک دختر مسلم حرف نمی زنم....بلکه به عنوانه جزیی از بشر این عقیده را دارم که تمام ادیان ( مسیحیت/ زرتشت/مسلمان/بت پرست/بودایی و غیره) همگی یک هدف و مقصود دارند. به نظر من همه ی ما آدمیان نماز داریم و به معنویت اعتقاد داریم. شما در هر دینی که نگاه کنین به پرستش و خدایی اعتقاد دارند.مسلمآ اختلاف زیادی در نحوه ی عبادت وجود دارد اما مهم این است که همه ی ما آدمیان می دانیم که ما آفریده شده ایم و ما را آفریدگاری هست حال چه فرقی می کند اگه هر کسی به یک شیوه از خدای خود تشکر کند و او را عبادت کند. ما نباید چشم بسته قضاوت کنیم و بدی ادیان دیگر را بگوییم. ای انسان باید این را بدانی که اگر می خواهی دین و مذهب خود را به دیگران ثابت کنی و آن را گسترش دهی هیچ مشکلی ندارد اما باید فقط از خوبی ها و رتبه های دین خودت بگویی چون هرگز با بد گویی از ادیان دیگر ارزشه دینت را افزایش ندادی!!
در همون ابتدا در تعریف دین گفتم که یک مسآله ای است که ارتباط مستقیم دارد با روح ناخدآگاه بشر.....ای انسان مگر تا به حال خواب ندیده ای؟؟ ای انسان مگر نمی دانی که مرگ برای همه است؟؟ ای انسان....با توام.....فرقی نمی کند از کدام دین پیروی می کنی.....مگر ان شخصی که بت می پرستد از چه هراس دارد؟؟ چرا یک بت پرست اینقدر ملتزم است و همیشه عبادت می کند؟؟ چون واقعآ از آن دنیای خود می ترسد واین را خوب می داند که او را خدایی هست که در دنیایی دیگر با او حساب و کتاب می کند. چرا یک شخص مسیحی به کلیسا میرود و کماکان خود را عبد پروردگار می داند؟؟ مگرنماز خواندن یک مسلمان را دلیل دیگری است؟؟ و خیلی مثال های دیگر...تصویر زیر: نمادههای ادیان مختلف .

فقط باید وسوسه های شیطان را از خود دور کنیم و به معنویت اعتقاد داشته باشیم تا زندگی خوب و سالمی داشته باشیم و بدون عذاب وجدان. مطمینآ آنکس که خدایی دارد در زندگی و آخرت آرام تر است ,هر خدایی باشد فرقی نمی کند ! چون ما انسان هستیم و در حد توان خود گام برمی داریم فقط کافی است این را بدانیم که ما را خدایی هست و ما مخلوقاتی هستیم که یک جسم داریم و یک روح (روح نا خودآگاه).مواظب خودتون باشین ...مواظب روحتون هم باشین ......هر چیزی را حساب و کتابی است.
سلام دوستان گلم..همگی رو دعوت می کنم به مملکتی دیگر و آینه ای زیبا....به زیبایی آینه ی دوستی من و تو...
لطفآ تشریف بفرمایین...خوشحال می شم![]()
![]()
http://kadoye-doosti.blogfa.com


سلام. قصد دارم هر چند وقتی جهت تنوع در وبلاگم از کشورای مختلف
بنوسیم....خیلی خلاصه می نویسم امیدوارم شما هم استفاده کنین.
واما اولین کشوری که انتخاب کردم:
المملکة
المغربية
حكومت ..........................................پادشاهی
جمعیت ........................................ 28/061/000 نفر
رشد سالانه جمعیت...................................2.7درصد
پایتخت ............................................رباط
زبان.................................................عربی – فرانسوی
دین.................................................اسلام – مسیحی
واحد پول ........................................درهم
درشمال غربی آفریقا واقع شده و 35 درصد آن راسلسله جبال اطلس با ارتفاع 4165 متر اشغال كرده است. در بین سلسله جبال اطلس و اقیانوس اطلس، صحرای پهناوری شكل گرفته است. بارندگی های زیاد، در دامنه های غربی اطلس، جنگلهای متراكم و انبوهی را پدید آورده اند. شمال مراكش دارای آب و هوای مدیترانهای است. و انواع محصولات كشاورزی، در آن منطقه كشت می شود.ذخایر فسفات مراكش، مقام اول را درجهان دارد. محصولات مهم كشاورزی مراكش عبارتند از: گندم – جو و خرما.

و اما ...
کازابلانکا( به عربی: الدار البیضاء) یکی از بزرگترین شهر کشور مراکش است.این شهر مهمترین بندر مراکش بر کنار اقیانوس اطلس است.
دوستان می تونین در ادامه مطلب تصاویری از این کشور رو ببینین.
ادامه مطلب

comming soon
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
شوهر به شرط چاقو

سلام دوستان
این آپم زیاد به درد شما عزیزان نمی خوره! برا همین خیلی ساده و بی رودرواسی بتون می گم که اگه حال و حوصله ندارین اصلآ نخونین! چون چیزی نیس جز یه پیغام خودمونی به یکی از بهترین دوستام.
سلام مهرنوش گل
نمی دونم اگه تا حالا وبلاگه جدیدته ساختی یا نه.....شایدم نمی خای آدرسه وبلاگه جدیدته بدی و می خای یکم سر به سرم بزاری !!! ها کلک؟؟![]()
به هر حال خاستم بهت بگم تو که تا حالا اصلآ تو دنیای ما وبلاگیا نبودی.....پس بهتره از همون اول که وبلاگته ساختی خیلی مواظب خودت باشی و زیاد برا خودت دوست دوست و گروه گروه نکنی که بعدآ و آخر سر چوبشه خودت می خوری!!!! مثه جریانه یکی از بچه های گروهه ما ......تا وختی که وبلاگ داشت اسیره همین بهترین دوستان بود حالا هم که وبلاگشه حذف کرد همون بهترینا اومدن و از آب گل آلود ماهی گرفتن. اول بدونه اجازش وبلاگشه بازسازی کردن و بعد نظرات عجیب غریب و غیره..می گم مهرنوش جان تو هم اگه یه روزی خدای نکرده خاستی وبلاگته حذف کنی اگه از این مدل دوستان با مرام داشتی زیاده زیاد می تونی بگی جواب ابلهان خاموشیست ...دیگه زیاد وارد جزییات نشم چون ممکنه کلآ نظرت عوض بشه و اصلآ وبلاگ نسازی![]()
خب بگذریم.......خلاصه گفته باشم اگه بخای یه وبلاگی بسازی و خودته دختر اندیمشکی جا بزنی خودت می دونیا
.....خلاصه مو یه دوستی داروم آبودانیه ....اسمشم هس یوسف چاکرتیم.......خودت می دونی با اون.... گفته باشم!!!!!!
چرا
هر که طاووس مست می خاهد
جور هندوستان باید کشد
؟؟؟
؟؟
؟
سیاست ...سیاست ...باز هم سیاست...
زندگی به طور کلی شده سیاست طوریکه اگه کسی اصلآ هیچ سیاستی به خرج نده باخته ! خب آخه چرا باید ایطور باشه؟؟؟
با شنیدن کلمه "سیاست" اولین چیزهایی که ممکنه به ذهن خطور کنه(= عقلانیت /منطق/ هوشیاری) و بنابر اونها انجام دادن یه سری فعل و انفعالاتی جهت رسیدن به یک هدف خاص....در نتیجه سیاست چیز بدی نیس و تا حدودی هم لازم و اساسی می تونه باشه برا زندگی اما نه هر سیاستی....
نه سیاستی که به بهونه اون آدم بخات کارهایی رو به ضرر دیگران انجام بده فقط برا رسیدن به منافع شخصی خودش . و چون می دونم که از کلمه ی سیاست این جوری سو استفاده می شه پس به جرآت می تونم بگم لعنت به هر چی سیاسته!
اگه تو این دنیای لطیف و احساساتی ما اصلآ سیاستی وجود نداشت می دونی چی می شد؟؟
اون موقع وختی می نشستی پای تلوزیون نه خبری از جنگ و ترور و خون و خونریزی بود و نه اعصاب خردی. اگه سیاستی در کار نبود دیگه کسی تاریخ رو به ثبت نمی رسوند. پس تاریخ هم چیزی جز سیاست نیس اما سیاست تمدن ها ....سیاست فرهنگ ها.... البته نمی خام از تاریخ بگم چون جنبه های متفاوتی داره و مبحث جداگانه ایست.می خام فقط از سیاست لعنتی بنویسم.
از سیاستی که به نظر من یه تلقین حساب و کتاب شده ایست که ما آدما اونو بهانه ای می دونیم برا تغییر دادن شخصیت خودمون هر جا که به نفعمونه.
واقعآ که لعنت به هر چی سیاسته.....
سیاست در عشق = می خام نباشه اون عشقی که بر مبنای سیاست ساخته شده.
سیاست در معاشرت = کسی که معنای عشرت رو بدونه می دونه که سیاست چیزی جز آفت نمی تونه باشه.
سیاست در دین = دخالت سیاست در هر دینی فرق نمی کنه اسلامی باشه یا غیر اسلامی چیزی نیس جز بی دینی و بی ایمانی و بدنامی ادیان دیگه. کسایی که سیاست رو تو دین و مذهب راه می دن معنیش اینه که عرضه و لیاقت ندارن که دین و مذهب خودشونه حفظ کنن بنابراین از طریق سیاست می خان که ادیان دیگه رو خدشه دار کنن. این شده کار و کاسبی خوبی برا یه مشتی بی عرضه !
سیاست در ورزش = خودتون زیاد دیدین.
سیاست در شغل = اگه سیاست به معنای عقلانیت هوشیاری و منطق باشه هیچ اشکالی نداره.اما سو استفاده؟!!!
سیاست در هنر = اون دیگه هنر نمی شه.... یه نوع شغل محسوب می شه با هدف سیاسی.
سیاست در بازی
سیاست در قانون
سیاست در حکومت....
سیاست در سیاست....
سیاست در زندگی.....
سیاست سیاسی.....
و باز هم لعنت بر سیاست....
به این عکسه کوچولو خوب نگا کنین!

ببین اون کوچیکتره داره چه قه قهی می زنه ! واقعآ که داره از ته دل می خنده.... تو چشای اون بزرگتره که نگا کنی احساس زیباش رو حتمآ درک می کنی ....خیلی ذوق کردن..نه؟
یعنی چه اتفاق جالبی افتاده که دارن اینجوری ذوق می کنن؟ یا نه؟ ....چون اصلآ اتفاق خاصی تو زندگیشون نمی افته دارن ذوق می کنن؟؟ از اینکه بچه هستن و هیچی حالیشون نیس خوشحالن یا از اینکه تا آخر همین عمر نه چندان طولانیشون بچه می مونن خوشن؟؟
قدرت خدا...

همینطور که میدوونین در کشور چین سال جدید رو همزمان با نوروز ایرانیا جشن میگیرن.

اونا هم به عدد هفت اعتقاد دارن ولی دیگه مثل ایرانیا سفره هفت سین پهن نمیکنن.
اونا برای مراسم جشن هفت کار رو انجام میدن که حکم همون هفت سین رو داره.
۱- شهر رو با فانوس سرخ رنگ تزیین میکنن و زیر اون مراسم جشن رو برگزار میکنن.

۲- بعد از مراسم جشن و خوشی همه با هم میرن معبدگاه برای دعا کردن. اونا شمع روشن میکنن و برای سلامتی خود و خونوادشون دعا میکنن.

۳- آرزوهاشونه تو سال جدید رو چوب مینویسن.

۴- فانوس به درخت آویزون میکنن تا دعاشون مستجاب بشه.

۵- به همدیگه عیدی میدن٬ معمولا چیزای سنتی و حرفه ی خودشونه به هم هدیه میدن.

۶- همگی سوار قطار میشن و همه ی شهر رو با قطار میگردن.

۷- و در نهایت در یک نقطه جمع میشن و دوباره شادی میکنن.

اگه تونستی ۵ بار پشت سر هم بگی
"شست و سشوار کرد!"

شیطونه می گه پول پول پول..مانی مانی مانی
!
شیطونه می گه دانشگاه و کار و زندگیته تعطیل کن فقط یه تختی بگیر بخاب
!
شیطونه می گه انواع بستنی های مختلفه دنیا رو بزار جلوت بعد سیری از همشون یه جا نوشه جان کن
!
شیطونه می گه اول برو چشاشه ببند بعد آهسته تو گوشش بگو "دوستت دارم..دوستت دارم..دوستت دارم .."و بعد بدو فرار کن تا متوجه نشه که کی بودی
!
شیطونه می گه اول يه مشتي بزن تو دهنش بعد با همون مشتت یکی بکوب تو فرقه سرش
!
شیطونه می گه ورقه امتحانته وردار و پارش کن بعدم رو سره استادت پخششون کن
!
شیطونه می گه گرون ترین لباسه عروس دنیا رو برا جشنه عروسیت انتخاب کن تا چشاي خواهر شوهرت در بيات
!
شیطونه می گه آدامسته بچسبون به صندلیه مدیرت و الفراااار..![]()
شیطونه می گه یه زیر پایی بده تا بیفته هر چی هم شکست فدای سرت
!
شیطونه می گه برو فیوزه برقه قطع کن تا این پسرا نتونن بقیه فوتبالشونه ببینن
!
شیطونه می گه وختی شوهرت از سره کار می یات و خسته و گرسنن اذیتش کن و بگو "عزیزم امروز خوراک درس نکردم"
!
شیطونه می گه شبه عروسیه فرح هر چی عسله بمالون تو صورتش تا آرايشش خراب بشه بعدشم بگو :"عزيزم اين فاله نيكه"
!
شیطونه می گه يه تكه گوشت به لباسه باران بچسبون كه خودش متوجه نشه و يه گربه پشت سرش بفرس
!
حالا شما بگين اين شيطونه راس مي گه ؟
سلام دوستان ![]()
این دفه می خام یه آپی کنم به خاسته یکی از دوستان.
امیدوارم خوشتون بیات و اوقات خوبی رو تو مملکتم داشته باشین![]()
![]()

دوس دارم شما رو دعوت کنم به کشوره کوچیک اما دوس داشتنیه خودم. شاید برا بعضیا زیبا و جذاب نباشه! اما به قوله شما ایرانیا : " هر گلی یه بویی داره." نمی خام زیاد حرف بزنم فقط یه چن تا عکس انتخاب کردم. هر چند که عکس شاید به اندازه واقعیت جذابیت نداشته باشه...لذا هر وخ گذرتون به کویت افتاد حتمآ یادی از رزگل هم بکنین.
...قدمتون رو چشم...



((( اما کاش صدایم را می شنید )))
می گن با یه چشم به هم زدن یه سال می گذره و تموم می شه بدونه اینکه آدم احساس کنه ولی چطور ممکنه اون لحظاتی رو که به سختی گذروندی یا برا رسیدن به اون لحظه روزشماری و لحظه شماری میکردی رو بذاری رو حسابه یه چشم به هم زدن.به نظر من همش با یه چشم به هم زدن نیس اون لحظاتی رو که واقعآ لمس کردی و روزگارت رو گذروندی ....پس نگید که با یه چشم به هم زدن همه چی تموم می شه چون فک کنم آدم باید خیلی خیلی خوش خیال و خوشبین باشه که از این اصطلاح استفاده کنه
.
اینم از یک سال من که الحمدالا به خیریت گذشت ولی نه با اون یه چشم به هم زدنا
!!!!
یادمه پارسال همین موقع به بهونه ی والنتاین قرار گذاشتیم با دوستامون بریم بیرون دور هم خوش بگذرونیم ..(البته همه مون دختر بودیم هااا ) والا به حساب من که باید یه ۱۴ یا ۱۵ نفری می شدیم ولی خب حالا بقیه شه بشنوید !!
راستش پارسال این موقع اینجا خیلی سرد تر بود..منم که تازه یه شال خوشگل ولی نازک که بهتره بگم یه توری بود خریده بودم و مثه بچه ها ذوق و شوق داشتم اصن حواسم به هوای سرد بیرون نبود
....اونم کجا ؟؟ لب دریا !!!![]()
آخه تصمیم گرفته بودیم برا تنوع این والنتاین رو بریم کنار دریا...خلاصه هر کی قرار شد یه چی بیاره ...یکی کیک..یکی شام...یکی نوشیدنی..و خلاصه یه جور برنامه ریزی کردیم که اون شب جاتون خالی همش بخور و بخور بود دیگه !!
بعد از کلی برنامه ریزی و تدارکات که انگار می خاستیم بریم عروسی بعضی از دوستان ضد حال زدن و از این ۱۴ یا ۱۵ نفر موندیم من و خواهرم با یکی از دوستای صمیمیم!
حالا ما هم رفتیم با این همه شام و تشریفات . به جای مورده نظر که رسیدیم یه خانواده ای رو چمنا نشسته بودن که از زور سرما کز کرده بودن به یه درختی . خانومه برگشت به ما گفت : شما چای همراه خودتون ندارین ؟ آخه بیچاره خیلی سردش بود ولی ما عین خیالمون نبود اصن نوشیدنی گرم با خودمون نیوورده بودیم . بلافاصله و بی اختیار خواهرم بهش گفت : نه ..ما چای نداریم ولی بیبسی داریم ..میرندا داریم ..آبمیوه داریم...و خلاصه هر نوشیدنی که همراه داشتیم داش یکی یکی اسم می برد ....
بنده خدا خواهرم از رو سادگیش داش تعارفشون می کرد ولی همشون داشتن چپ چپ نگامون می کردن. یکیشون خیلی جدی پرسید: ببخشید شما فروشنده هستین؟
همین شد که یهو هر سه تامون بی اختیار زدیم زیره خنده ..یارو خودشم خجالت کشید اصن نمی دونس بخنده یا عذر خواهی کنه ...................................
قبلی که بریم دوستم ازم پرسید که حصیر آوردین یا من بیارم ؟ منم که طبق معمول با اطمینان کامل گفتم: آره بابا همه چی هس خیالت راحت !!
حالا موقع نشستن گفتم بیا بریم لب ساحل بشینیم . وختی رفتیم دوستم گفت : پ حصیرت کو ؟ منم که با اطمینان کامل فک کنم یه ملحفه بود یا شایدم یه تکه پارچه که نمی دونم از کجا گیر اورده بودم دادم بهش گفتم بیا این حصیره پهن کن تا بشینیم ....تا روزه امروز نفهمیدم که چرا اون شب هی روم غر می زدن
؟ وختی نشستیم لب ساحل با اون تخت سلیمانی که این رزگل تهیه کرده بود با یه موج کوچیک همه مون خیس شدیم . خودم با این شال تاریخیم و این بنده خدا دوستم از همون شب شر شر بینیمون شروع شد..یادش به خیر هر چی سعی کردیم شمعه کیکه روشن کنیم باد نمی ذاشت و موفق هم نشدیم که نشدیم ....اتفاقات قشنگ دیگه ای هم افتاد ... یه چن تا از دوستای دیگه مون هم اومدن ولی دیرتر...از همه مهمتر نسکافه هم رسید....![]()
رو هم رفته روز خوبی رو سپری کردیم با وجود همه اون ضد حالا...خب البته بایدم روز خوبی باشه دو برابر شام خوردیم ..دو برابر کیک خوردیم...دو برابر خندیدیم و والنتاین ۲۰۰۷ رو چن برابر حال کردیم....![]()
![]()
سلام گرم من به شخصیت مشهور دنیای هنر. دنیای بزرگ و قشنگ فیلم و سینما .
سلام به عشق هزاران دختر و پسر جوان و نو جوان و حتی آن بزرگسالان عاشق.
می دانم از یک نقطه ای مسیرت را آغاز کردی تا به موفقیت رسیدی اما اصلآ نمی دانم که چگونه زیسته ای و در طول این ۴۳ سال زندگیت برای رسیدن به هدفت چه سختی هایی را کشیده ای . درکت نمی کنم چون هیچ وقت در موقعیت شما قرار نگرفته ام. حتمآ سخت تلاش کرده ای ...خوشا به حالت !
می دانم که خیلی خاطر خواه داری ولی من به جرأت اعتراف می کنم که من عاشقت نیستم و نه تو آن شاهزاده ی رویایی من هستی. فقط این را می دانم که سخت مدهوش نقش آفرینی عالی و جذابت هستم.
تا کنون در ۶۲ فیلم سینمایی سنگ تموم گذاشته ای ولی من که شاهد همه ی آنها نبودم اما واقعآ لذت بردم از اینکه چند ساعتی را به تماشای اجرای زیبایت نشستم. واقعآ تو نیز توانسته ای مرا با خود به عالمی دیگر بکشانی .
از خدا می خواهم که همیشه تنی سالم داشته باشی . سلام مرا نیز به دو فرزند نازنینت (آریان و سوهانا) برسان . تو برای من هنرمندترینی و من تا به حال بازیگری برتر از تو ندیده ام . تو شایسته ی این همه شهرت و محبوبیت هستی .
Shah rokh khan.Shah rokh khan.Shah rokh khan.Shah rokh khan.Shah rokh khan.Shah rokh khan



Shah rokh khan.Shah rokh khan.Shah rokh khan.Shah rokh khan.Shah rokh khan.Shah rokh khan
دوستان ديدين گاهي وختا يكي به يه چيزي دست مي زنه و به محض اينكه اونه لمس مي كنه, اون چيز در جا تبديل مي شه به """طلا """
يا مثلأ ديدين وختي يه دختر فقيره تنها, فقط برا دو ساعت مي تونه تو روياهاش زندگي كنه و با يك اشاره تبديل بشه به يه دختره ثروتمند و زيبا طوريكه مي شه آرزوي يه شاهزاده !!

يادتونه يه قورباغه ي كوچيكي كه هيچ كس براش ارزشي قايل نبود , يدفه تبديل شد به يه پسر خوشرو و جوان و خوش چهره !!
هستن كسايي كه واقعآ تو يه چشم به هم زدن ميرن تو آسمونا و ابرها و كهكشانها, اما با سوار شدن بر يه جاروي خاص !!!

آره ,,, اين شخصيت ها رو زياد ديدين و ازشون شنيدين اما تو افسانه ها و لا به لاي كتاب هاي داستان و كارتون ها. تو دنياي پاك و زيبا و دل انگيز و با صفاي خودشون نه تو دنياي ماشيني ما آدما. نه تو اين دنيايي كه حتي سايه اي از رويا هم به چشم نمي خوره . آره ,, نه تو اين دنيا..

واقعا غبطه مي خورم به اون دختري كه با هفت كوتوله ي با مرام آشنا شد و خوشگلترين و معروفترين دختر زمان خودشون بود...
كاش واقعا مي شد منم بشم پري دريا و تو اعماق دريا , جزو يكي از خانواده هاي دريايي بشم...
كاش واقعآ مي شد منم هر وقت كه خواستم پرواز كنم و از اوج آسمون شخص خودم رو در زمين خدا پيدا كنم...

ما فقط نگاه كرديم
آنگاه دانه اي چيديم و در روياي خاموش قفس
به خواب رفتیم..
به خواب رفتيم...
چه می دانی که در چشمان من عطر شقایق هاست
وز آن اشکی که می بینی از آن باران دنیاهاست
چه می دانی که گر خوبم به مستی روی آوردم
وگر نسیان و گر انسان به یاد یاورم آیم
چه می دانی که در آغوش من مهر عزیزان است
وزآن عشق و محبت مادری چون یاسمن ها است
چه می دانی که گر بار گران بودم همی آیم همی رفتن
وگر زنده و گر مرده به یاد آن خدایانم
نوشته شده در ۲۴/۲/۱۳۸۲
توسط خودم
خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
اگر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن
ما در این عالم که خود کنج خیالی بیش نیست
عالمی داریم در کنج ملال خویشتن

وقتی کوچولو بودم. البته نه خیلی کوچولو! حرف تقریبآ یه شش هف سال پیشه میزنم.
همش منتظر ۲۰۰۷ بودم خیلی این سال رو دوست داشتم.نمی دونم چرا.
خیلی آرزوها و رویاها داشتم.
انتظار داشتم تو این سال خیلی اتفاقات جالب و زیباتری برام پیش بیات و خیلی از آرزوهام برآورده بشه ولی خب... حالا میشینم تا ۲۰۱۷ تا ببیتم به کجا میرسم و چکاره ی این مملکت میشم. ![]()
بعضی از دوستام که تو این سال بهشون بد نگذشته:
-آرش بالاخره مستقر شد و سر و سامان گرفت و اومد هم محله خودمون شد (آرش جون ورودت رو از میهن بلاگ به بلاگفا خیر مقدم می گم
)
-فرح همچنان تو مرخصیه. ۲۰۰۷ هم تموم شد ولی بی خیالش که حالا حالاها مرخصیش تموم شدنی نیس.
-مصطفی هم که به جمع شاعران و خوانندگانه سنتی مازندرانی پیوست و تا کریسمس بعدی منتظر آلبومه جدیده این خواننده نسله جوان می مانیم.
-نازی هم که بزرگترین از خود گذشتگی رو کرد و آرش رو دو دستی تقدیم این رزگل کرد( البته خدا می دونه شایدم کاسه ای زیره نیم کاسه باشه که این رزگله طفله معصوم خبر نداره
)
-حمید جون پیوندتان مبارک ![]()
-باران هم که خدا صبر ایوبی بهش بده از دسته این هکرا. امیدوارم که تو ساله جدید به ویروس عشق مبتلا بشی![]()
-هادی هم که.. به قوله یه بنده خدایی هادی بد بد بد بد بد بد بد بد..
دوستای خوبی هم پیدا کردم مثل سپیده جون ..سجاد /آن کس که عاشق بود..داود...فهیمه .. و خیلیایی که فرصت آشنایی بیشتر باشون نداشتم که بخام اتفاقات جالب ۲۰۰۷ اونا رو هم بنویسم![]()
![]()
عید بزرگ قربان هم اومد و رفت و این رزگل شما متاسفانه یا خوشبختانه درگیر عید و عیدی بود برا همین فرصت نشد که بهتون سر بزنه و عیده تبریک بگه و واقعاً شرمنده ی بعضی دوستان شدم چون اومدن بهم سر زدن و من نبودم.
شب یلدا هم اومد و رفت و من بازم جا موندم. حالا نگین درگیر هندونه مندونه بودم
سال به یادماندنی ۲۰۰۷ برا من شاید تنها سالی بود که جلب هر چی بیشتره زیبایی های طبیعت شدم. چند شب پیش وقتی غرق در زیبایی ماه شب چارده شده بودم واقعآ فهمیدم که وقتی میگن ماه شبه چارده یعنی چی. خلاصه تو اون شبه زیبا و به یاد ماندنی آخرین ماه کامل ۲۰۰۷ رو هم حسابی تماشا کردم و منم همچین احساساتم گل کرده بود و خلاصه:
صفایی بود آنشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم



زیبا ترین فصل من با همه ی صمیمیت و جذابیتش از راه رسید.زمستان من با آسمون قشنگ و ستاره های قشنگترش اومده تا نگاه عاشقان رو جلب خودش کنه و بس..
کریسمس زمستونی و سال میلادی ۲۰۰۸ رو به همتون تبریک می گم .اشالا که آرزوها و رویاهاتون تو این سال برآورده بشه. از اول سال رزگل رو یاد کنین برا اینکه تا آخر سال در یاد هم و برای هم بمونیم..
این قضیه واقعیت داره و اصلآ جنبه مزاح نداره.
یه روز اتفاقی تو تلوزیون دیدم یکی از مجری های ایرانی الاصل مقیم یکی از کشورای خارجی داشت اینو می گفت:
شاعر معروف و برجسته ایرانی مرحوم احمد شاملو زمانی که می خاست دیوانه شعره خودشه ببره ارشاد برا اخذ مجوز میره سازمانه ارشاد اسلامی. اونا از یکی از شعرهاش ایراد می گیرن همون شعره معروفی که می گه:
" اتل متل ته توله.. گاو حسن چه جوره.. نه شیر داره نه پستون.. گاوشه بردن هندستون..
از وجود اون یک کلمه ایراد می گیرن.خب شاملو هم یه تغییراتی به شعرش میده:
" اتل متل ته توله.. گاو حسن چه جوره..نه شیر داره نه سینه..گاوشه بردن هندوستان..
بازم ایراد می گیرن ولی این دفه به خاطر اینکه وزن و قافیه شعر هماهنگی نداره. خب بازم شاملو شعرشه تغییر میده:
" اتل متل ته توله..گاو حسن چه جوره..نه شیر داره نه سینه..گاوشه بردن مدینه..
یارو می گفت این چه دینیه که به خاطره یک کلمه باید تمامه شعر رو بهم ریخت؟ و از این جور بد و بی راها به دین اسلام..
حالا خودتون انصاف بدین یه مجری مسن و تحصیل کرده که برنامش هم راجع به تاریخ و به خصوص تاریخ کهن ایران باشه برا اینکه بیات و ذهن جوونها رو از جمهوری اسلامی ایران کنونی تشویه کنه باید بیات و اینجور حرفا رو تو تلوزیون پخش کنه؟ خب خیلیا هستن که خاهانه برکناری این حکومت هستن ولی نباید برا این کار خلاف دین اسلام حرف بزنن چون اصلآ "اسلام" به معنای جمهوریه اسلامیه ایران نیست که این جور آدما فک می کنن با خراب کردنه اسلام جمهوری ایران کنونی هم خراب می شه.
من نیومدم که تبلیغاته دینی بدم فقط میخام اینو بگم که آدما باید به دین و مذهبه خودشون ایمان داشته باشن حالا می خات مسیحی باشه زرتشت باشه بت پرست باشه مسلمون باشه و..چون در هر صورت هر کی به یک خدایی ایمان و اعتقاد داره و کسی حق دخالت تو دین و مذهبه دیگران رو نداره و ما هم نباید این فرصته در اختیاره انسانای فرصت طلبی مثه اون مجری ایران دوستی به نامه بهرام مشیری بزاریم.
برنمی گردد
ایمان پرپرشده ی گلی
که باغچه اش به سرشک روز سوخته است
اینجا شکی خوابیده است
که شرم پنهان شدن دارد
اینجا یقین اما..ماهی ست
همیشه در شولای ابر
آيا مي توانيد به راحتي دنيا را بدون آهنگ و ترانه يا به معناي واضح تر ميوزيک تصور كنيد؟
اصلا آيا اگر خواننده اي وجود نداشت به حال و تفكر من و تو فرقي هم داشت؟
چه كسي اولين بار خوانندگي را اختراع كرد و به عنوان اولين خواننده جهان معرفي شد؟
خوانندگي خود هنري است كه هر انسان امروزي كما بيش اطلاعات زيادي از آن دارد ولي متاسفانه اين هنر به جاي اينكه برخاسته از احساسات و علاقه يک فرد باشد امروزه به عنوان شغل يا شهرت مطرح شده است و چون مثل گذشته ربطی به علاقه و استعداد يك خواننده ندارد به همين خاطر است كه شنيدن ترانه های امروزی شايد لذت بخش باشد ولي ماندگاري ندارند و خيلي زود به دست فراموشي سپرده ميشوند به استثناي اندكي چون به هر حال هر شخصی عقیده و دیدگاه خاصی به این موضوع دارد.
در ان زمانی كه خوانندگي به اوج خود نرسيده بود اندک افرادي بودند كه با شهامت اين هنر خود را به بهترين نحو ارائه مي كردند, مسلما در ان زمان تجهيزات و امكانات امروزی براي چنين هنری تهيه نشده بود. اما به نظر من چنين هنری اصلا نيازي به اين گونه تداركات ندارد و شايد تنها هنری باشد كه يك فرد بدون نياز به هيچ گونه ابزار و وسيله اي بتواند آن را ارائه دهد و بر اساس آن لقب زيباي هنرمندي را از آن خود كند.
در سراسر دنيا با مرور زمان خوانندگی پيشرفت چشم گيری داشته و علاقه مندان زيادی را در سنين مختلف به خود جلب كرده است. شايد اين به دليل تنوع در سبک و شيوه ی اين هنر است. خوانندگي مبحث جالبي مي تواند باشد برای علاقه مندان به خواننده های سبك سنتي و كلاسيكي يا رمانتيك و رپ و ..

اميد: يكي از خواننده هاي خوش صدا كه من بيشتر از آهنگاي قديميش خوشم مي يات. صداهاي پويا و جمشيد هم به نظر من تقریبآ مشابه صداي اميده.
اندی : فك كنم از همه خواننده ها هم خوشرو تره هم مهربون تر. مي دونين چه حسی رو تو صداش مي بينم؟ دقت كردين وختي آهنگه آروم و عاشقونه مي خونه يه درده كهنه تو صداش احساس مي شه كه آدم جيگرش كباب مي شه .. خب مسلما شايد اين حس خود اندی نباشه ولي همين اندازه كه مي تونه به همين راحتي چنين احساسي رو به شنونده منتقل كنه خب خودش كلي هنره.
شادمهر عقيلی : ست